تبليغاتX
شاهین شهر

شاهین شهر

به یاد آرزوهایم سکوتی میکنم بالاتر از فریاد

....

سلام خدمت دوستای گلم

 

سال جدید رو خدمت همه تبریک عرض میکنم

+ نوشته شده در  شنبه 1390/01/06ساعت 6:35 AM  توسط سعید اهریمن  | 

دیگه چیزی واسه گفتن ندارم..........

کاش می شد

 

جای تقویم

 

روزھا را بھ دیوار زد ....!!!

 

>>>>>>>

 

چقدر سـخـته گـل آرزوهـاتو، تو باغ دیگری ببـینی و هـزار

 

بـار تـو خـودت بـشکنی و اونـوقـت آروم زیـر لـب بـگی

 

گل من باغچه نو مبارک

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/11/18ساعت 6:30 PM  توسط سعید اهریمن  | 

تنهایی...!!!

در عشق اگر عذاب دنیا بکشی...

 

با اشک ،به دیده طرح دریا بکشی...

 

تا خلوت من هزار غربت باقیست...

 

تنها نشدی که درد تنها بکشی!!!

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/10/16ساعت 5:40 AM  توسط سعید اهریمن  | 

زندگی.....!!!!؟

سلام ای غروب غریبانه دل

 
سلام ای طلوع سحر گاه رفتن


سلام ای غم لحظه های جدایی


خدا حافظ ای شعر شبهای روشن


خداحافظ ای قصه عاشقانه


خداحافظ ای آبی روشن عشق


خداحافظ ای عطر شعر شبانه


خداحافظ ای هم نشین همیشه


خدا حافظ ای داغ بر دل نشسته


تو تنهانمی مانی ای مانده بی من


تو را می سپارم به دلهای خسته


تو را می سپارم به مینای مهتاب


تورا می سپارم به دامان دریا


اگر شب نشینم اگر شب شکسته


تو را می سپارم به رویای فردا


به شب می سپارم تو را تا نسوزد


به دل می سپارم تو را تا نمیرد


اگر چشمه ی واژه از غم نخشکد


اگر روزگار این صدا را نگیرد


خداحافظ ای برگ و بار دل


خداحافظ ای سایه سار همیشه


اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم


خداحافظ ای نو بهار همیشه

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/10/16ساعت 5:34 AM  توسط سعید اهریمن  | 

خسته از این زندگی.....

 

دوست داشتم معنی قشنگی برای زندگی پیدا کنم گشتم تو کتاب داستان تو کتاب شعرها چیزی پیدا

 نکردم نشستم واسه خودم برای زندگی معنی پیدا کردم

به اجبار به دنیا آمدن که خواستنی درش به کار نرفته ادامه دادن به زندگی که یه حالت روتین وار پیدا

می کنه چشم باز می کنی میبینی تو یه مرحله از زندگیت  عاشق شدی و دیوونه وار عشق می ورزی

 و بعدش طبق قانون همین عاشقی تو خلوتت گریه می کنی و اشک میریزی و عاقبت در حسرت اون

چیزی که دلت در آرزویش هست و عقل و منطق نمی پذیرند میمیری

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/08/20ساعت 1:39 PM  توسط سعید اهریمن  | 

دیگه خسته شدم.....

چقدر دوست داشتم يك نفر از من مي پرسيد

چرا نگاه هايت آنقدر غمگين است ؟

چرا لبخندهايت آنقدر بي رنگ است ؟

اما افسوس . . . هيچ كس نبود

هميشه من بودم و من و تنهايي پر از خاطره .

اري با تو هستم .. با تويي كه از كنارم گذشتي . . .

 

...................

کسی دیگر نمی کوبد در این خانه متروکه ویران را

کسی دیگر نمی پرسد چرا تنهای تنهایم

ومن شمع می سوزم ودیگر هیچ چیز از من نمی ماند

ومن گریان ونالانم ومن تنهای تنهایم

درون کلبه ی خاموش خویش اما


کسی حال من غمگین نمی پرسد


و من دریای پر اشکم که توفانی به دل دارم

درون سینه ی پرجوش خویش اما


کسی حال من تنها نمی پرسد

ومن چون تک درخت زرد پاییزم

که هر دم با نسیمی میشود برگی جدا از او


ودیگر هیچی از من نمی ماند

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/02/23ساعت 1:4 PM  توسط سعید اهریمن  | 

تاریکه سرنوشتم                 فانوس من شکسته

 

عمریه بغض سنگینی                            راه گلومو بسته       

 

از شب به شب رسیدم                          از کوچه به بن بست.                     

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/02/20ساعت 2:5 PM  توسط سعید اهریمن  | 

تنهایی......

        سلام دوستای گلم

با اجازتون عنوان وبلاگم رو عوض کردم              

 

 

                          باز هم قسمت غم ها شده ام

 

ديرگاهي است كه تنها شده ام

 

كاش چشمان مرا خاك كنند

 

تا نبينم كه چه تنها شده ام

 

+ نوشته شده در  شنبه 1389/02/11ساعت 3:39 PM  توسط سعید اهریمن  |